هاله سحابی را فراموش نکنیم

۱۸ تیر ۱۳۸۸ بود. منظورم همان روزهای که جنبش سبز تازه متولد شده بود. ما هم مانند روال قدیم  از طریق یکی از دوستان  از تجمع روز 18 تیر با خبر شدیم و ساعت 5 ظهر به میدان انقلاب رفتیم اما به دلیل حضور نیروهای امنیتی درون میدان انقلاب از مسیر خیابان 16 اذر به سمت بلوار کشاورز و خیابان جمالزاده حرکت کردیم. بعد از 4 ساعت  تعغیب و گریز و هنگامی که  چشمهایمان ازشدت گاز اشک اور قرمز شده بود و به شدت میسوخت سوار ماشین یکی از دوستان شدیم  و به سمت خیابان یوسف اباد حرکت کردیم چرا که با خبر شده بودیم یوسف اباد شلوغ شده. خیابان جمالزاده وا طراف کاملا به دست نیروهای بسیج و ضد شورش افتاده بود و ما هم اطراف خیابان را از درون ماشین نگران نگاه می کردیم که شاید دوست گمشده مان را پیدا کنیم. همانطور که نا امید جمالزاده را به سمت خیابان فاطمی حرکت کردیم زنی را دیدم گوشه ای از خیابان بدون هراس و با نگاهی پر از امید در چشمهایش شاخه  گلی و نوشته ای در دست گرفته بود که در ان کاغذ در دستش این جمله نوشته شده بود: شاه نیز فریاد مردم را دیر شنید!!

دیدن این شیر زن نه تنها برایمان امید و روحیه  تازه ای برای مبارزه  بود بلکه این  سوال را هم در ما به وجود اورد که این زن کیست و فرزند چه انسان ازاده ای است که اینگونه یک تنه در مقابل استبداد ایستاده است. این سوال برای یک ماه در ذهنم بود  تا اینکه روز تحلیف کودتای انتخاباتی  احمدی نژاد  امد و برنامه بر این شد که  روبروی مجلس  تجمع کنیم. افرادی که ان روز خیابان بهارستان بودند جو امنیتی ان روز را حتما در ذهن دارند, بی تردید در هیچ کدوم از تظاهرات تا به امروز اینچنین لشکر کشی حکومت را ندیده ام. جو انچنان سنگین بود که مجالی برای حرکات ما نمی داد و بعد از چند ساعت پرسه زدن و چندین درگیری کوچک به خانه بازگشتیم و مانند همیشه سری به وبسایت ها زدم تا از اوضاع با خبر شوم. همانطور که سایت ها را یکی پس از دیگری مرور می کردم  در سر تیتر یکی از خبرها خواندم که هاله سحابی فرزند عزت الله سحابی در میدان بهارستان با ضرب وشتم هنگامی که برگه ای  که در ان  همان جمله  نوشته شده بود  در دست داشت دستگیر شده و به زندان اوین منتقل شده. به محض اینکه این خبر را خواندم نام هاله سحابی را تو گوگل سرچ کردم و عکس های که از او دیدم این یقین را در من به وجود اورد که هاله سحابی بی شک همان زن ازاده ای است که ما روز 18 تیر دیدیم.

,وقتی که خبرشهادت هاله را خواندم, ناخوداگاه اشک در  چشمانم حدقه زد و مرا یاد مظلومی خانواده سحابی و هاله انداخت و این مطلب را نوشتم تا به او بگویم که :

 هاله جان یاد ان گل سرخ و نوشته در دستت هنوز به یاد خیابان های این شهر است

   هاله جان ایران فردا جانفشانی و از خود گذشتگی شما بهر ازادی این مرز و بوم را هرگز فراموش نخواهد کرد.

و هال جان, در اینده ای نچندان دور تاریخ باز هم ثابت خواهد کرد که انها که فریاد خلق ها را دیر می شنوند گریزی جر نابودی ندارند.

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s